تبليغاتX
چشمهای نگران
گاهی دور بسیار نزدیک است و نزدیک گاهی بسیار دور
James Blunt - One of the brightest stars

 

One day your story will be told
One of the lucky ones who's made his name
One day they'll make you glorious
beneath the lights of your deserved fame

And it all comes round
Once in a lifetime like it always does
Everybody loves you 'cause you've taken a chance
Out on a dance to the moon, too soon
And they'll say told you so
We were the ones who saw you first of all
We always knew that you were one of the brightest stars

One day they'll tell you that you've changed
Though they're the ones who seem to stop and stare
One day you'll hope to make the grave
before the papers choose to send you there

And it all comes round
Once in a lifetime like it always does
Everybody loves you 'cause you've taken a chance
Out on a dance to the moon, too soon
And they'll say told you so
We were the ones who saw you first of all
We always knew that you were one of the brightest stars



+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 8:10  توسط سبو  | 

برداشت اول: دختر(ه-) با یک مغازه دار دوست است   به همدیگر سرویس می دهند یک طرف  معامله همیشه پول است طرف دوم کالا است  گاهی تن کالا می شود بهر حال معامله معامله است .روای می گوید تک پر است!!!  می گوید دختر حقوق ثابتی از مغازه دار می گیرد. حالا هم به راوی سرویس می دهد هم به دوست راوی. مغازه دار هم  که پای ثابت معامله است. راوی می گوید پولی از راوی نمی گیرد. راوی می گوید دختر حدود سی ساله است.

برداشت دوم: راوی می گوید دختر باز هم به او سر زده است با خودش عرق هم اورده است.- نشانه ها گاهی وارونه عمل می کنند . مستی همیشه برای خوشی نیست برای فراموشی هم هست.آنکه می خندد گاهی هزار درد دارد.انکه نفس نفس می زد . هم اوست که درد می کشد هم اوست که لذت می برد

برداشت سوم: راوی می گوید صد هزار تومان از او قرض گرفته است .راوی می گوید مدتی است که از دختر خبری نیست. البته تیغ هم نزده است  دختر، مادرش سرطان دارد . دختر ازدواج نکرده است از مادرش مراقبت می کند.

برداشت آخر: گاهی خنده برای فراموشی است. گاهی زیر یک رودخانه آرام، خروشان است. به احتمال زیاد دختر با خودش شب ها و روزها برای تن دادن به مغازه دار ،تن دادن به این معامله بزرگ با خود کلنجار رفته است. سخت است قضاوت وقتی پای نیازهای آدمی در میان است. سخت است قضاوت، وقتی پای ادمی در میان است



برچسب‌ها: لذت, درد, فراموشی
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 16:4  توسط سبو  | 

روبروي اينه( در دستشوئي) ايستاده اي.            قطار حرکت مي کند.

صبحانه مي خوري.                              چشمانت به دوردست ترين نقطه زمين خيره شده است.

اين ليست به درازي روز ها و هفته ادامه دارد.


از همه راه ها و بي راهه ها تنها يکي مانده است:گفتگو با درونت را تمام کني.


روبروي آينه ايستاده

سرخي سرخي است :لب ها و زخم ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 10:42  توسط سبو  |